عشق که از راه میرسه... وقتی هر روز که میگذره به ادم زندگیت نزدیک و نزدیک تر میشی...وقتی صحبتها از خیال و ای کاش و رویا میرسه به انتخاب رنگ وسایل خونه ای که قراره اولین سقف با هم بودنمون بشه.... از حرف زدن و حرف زدن و بازم حرف زدن از رنگ پرده و روتختی و شع های روی میز و خریدن یهویی تیکه های کوچولو برای خونه ای که هنوز هیچ چیزش کامل نیست انگار اون دوست داشتنه هی عمیق و عمیق تر میشه...انگار شمارش دقیقه ها برای رسیدن به روزی که اولین رویای شبهای همه ی دختر کوچولو ها و بعد تر جوون هاست و پیراهن سفید پر چین بلندی که ارزوی پوشیدنش از اولین جوونه زدن های عشق توی دل هر ادمی بیتوته میکنه بیشتر و بیشتر میشه...
کنار تمام این تصویرهای زیبا... کنار تمام این رویاهای نه چندان دور خوش اب و رنگ انگار یه ترسی هم پای اون دوست داشتنه روز به روز عمیق تر و عمیق تر میشه....
ترس از روزی که اون ادمه به هر دلیلی کنارت نباشه....
نداشتن بعضی چیزها از اول سخته... خیلی سخت اما وقتی یه چیزی رو ، یه ادمی رو داشته باشی...وقتی بدونی بودن و داشتنش چه مزه اییه، چه حسی داره...وقتی میبینی با داشتنش چقدر دنیا قشنگتره، چقدر دنیا بهانه دستت میده برای خوش بودن و دویدن و تلاش کردن...برای خواستن بزرگترین و بهترین چیزا اونوقته که دیگه نبودن و نداشتن و از دست دادنش دیگه سخت نیست، محاله...
اصلا نداشتن با تمام سخت بودنش در برابر از دست دادن هیچه....
اون خوب خوب هارو که تجربه میکنی...مزه میکنی.. دیگه هیچ چی بعد از اون بهت مزه نمیده....
اینه که حالا که اون ادمه رو دارم توی زندگیم...اون ادمه رو که محکم و عاشق پشتم بهش گرمه اون ادمه که نفس هام به بودنش، به عشقش بسته شده فکر حتی یه روز نداشتنش...فکر روزی که دنیا بخواد حسودی کنه به حس قشنگی که هر روز داره بیشتر و بیشتر دلم رو پر میکنه مثل خوره روحم رو میخوره....
هرروز ازخواب که بیدار میشم خدارو شکر میکنم برای هدیه ی قشنگی که از اولین روز توی بدترین شرایط برام فرستاد و همیشه اخرای تشکرم به جای تمام خواهشی که توی دلم برای همیشه کنارش بودن دارم یه نگاهی به اون بالا بالاها میندازم که میدونم خودش خوب تمام حرفهای گفته و نگفته ی دلم رو از توی همون نگاه میخونه....
تمام "امن يجيب" های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانــہ ی آسمان کرده ام
من مطمئنم
خدا تو را براي دلم نگــه می دارد