دلم سرمای دلچسب پنجره رو میخواد وقتی بین گرمای توی خونه و سرمایه بیرون سرگردون مونده ومن چراغ اتاق رو خاموش کنم و صورتم رو محکم بچسبونم به پنجره به امید اینکه سرماش از گرمایه درونم کم کنه .
دلم نیمکتهای گرد جمشیدیه رو میخواد و دوستای قدیمی رو که تو سرمای دلچسب پاییز سربالایی جمشیدیه رو نفس نفس زنون بریم بالا و بعد با لبهای خشک شده و دماغهایی که از زور سرما قرمز شده از هزار تا موضوع با ربط و بی ربط حرف بزنیم و بعد اونقدر سبک بسشیم که پایین اومدن راحت رو بذاریم به پای سبک شدن دلمون
دوستای قدیمی که هرکدوم یه طرف این شهر و کشور و دنیا پخش و پلا شده اند ازشون چندتا عکس مونده که توشون برق شیطنت چشمامون از هر چیزی مشخص تره و یک دنیا خاطره و شماره ای که تو کانتکت گوشیم خاک میخوره و ....
دلم ترافیک پشت چراغ قرمز میخواد و دسته گل نرگسی که جلوی داشبورد ماشین بهم چشمک بزنه و با بوش مستم کنه و ادم پشت فرونی که دلم حتی وقتی پیششم براش تنگ بشه و دستی که دستم رو بذاره روی دنده و زیر دست خودش و گرمایی که با گذشت هر ثانیه از ثانیه شمار چراغ قرمز ذوبم کنه.
دلم یه همپا میخواد واسه راه رفتن زیر بارون و حرف نزدن و توی سکوت حرف همدیگرو فهمیدن
دلم بهانه میخواد... بهانه های کوچیک برای شاد بودن...برای حس کردن خوشبختی...برای خنده های پر صدای از ته دل و حتی گریه های پر هق هق از ته دل...برای منتظر بودن...نگران بودن
برای دویدن های پر از امید و حتی نرسیدن...برای دوست داشتن و عاشق شدن و دل باختن توی یک نگاه...برای عصبانی شدن و داد زدن و اروم شدن و معذرت خواهی کردن
دلم بهانه میخواد برای متفاوت گذروندن این بعدازظهرهای موذی که مثل ادامس کش میان...دلم بهانه میخواد برای اهنگ غمگین گوش کردن و اشک ریختن و نفهمیدن دلیل پایین اومدن اون اشکه
دلم یه حجم بزرگ میخواد برای پر کردن اون خلا خیلی خیلی بزرگ درونم که انگار حالا حالا ها و با این بهانه های کوچیک خیال پر شدن نداره.
دلم یه دل شاد شاد شاد میخواد...
********************************
امروز یاد یکی از جمله های کیوان افتادم که میگفت: اینجا براحتی اب خوردن مثبت.منفی میشه و منفی.مثبت
حالا شده نقل حال من... به راحتی اب خوردن منفی میشم و به سختی کوه کندن مثبت