از دیده برفتی و نرفتی از یاد
بهش میگم : این روزا با هیچی حالم خوب نمیشه... اون خلا بعد از اون ادم با هیچی پر نمیشه و با هیچ ادم دیگه ای... حتی با نوشتن که یه روزی مرهم تمام درد هام بود
میگه : فکر کن ببین قبل از اون ادمه چیکار میکردی که حالتو خوب میکرد.....
و من فکر میکنم و فکر و فکر و .....
راستی از کی تو اینقدر پر رنگ شدی توی زندگیم؟ که روز و شبام رنگ تورو گرفت اونقدر که همه چی دو تکه شد...قبل تو و بعد تو
گاهی اوقات اون وقتایی که دلم تنگ میشه و بغض موذی میشینه تو گلوم با خودم فکر میکنم کاش هیچ وقت نبودی ..کاش زندگیم یه جوری بود غیر از اینی که الان هست...یه جوری که حتی با تمام نبودنت اینقدر جاری و پر رنگ نبودی توی ثانیه هام کاش اصلا هیچ وقت نیومده بودی که حالا نبودنت اینقدر سنگینی کنه روی شونه هام ... که توی ماشین توی تک تک خیابونایی که توی همشون یه ردی ازت دارم توی چمران گردیهایی که مال وقتای حال بدمون بود و فقط تو میدونستی من چقدر عاشق این اتوبان توی نیمه شبم به اینجای اهنگ احسان که میرسید " حال هیشکی تو دنیا بدتر از حال من نیست " یا وقتی ابی میگقت " به جای خالی یک عشق نمیشه هرگز عادت کرد " یا وقتی بابک میخوند " بعد تو اتیش تو قلبمو خاموش کردم هرکی هر حرفی دلش خواست زد فقط گوش کردم " یا به قول آرشاوین" هیشکی مثل تو نمیتونه بفهمه چه داغونم " اشک سر نمیخورد روی گونه هام که به جای خالی این عشق چه جوری عادت کنم منی که حتی یادم نمیاد قبل از توحالم با چی خوب میشد.....
اما بعدش میگم اگر نبودی عشق و غم یک جا رو چه جوری تجربه میکردم تو زندگیم... اینکه یکی رو اونقدر دوست داشته باشی که بدونی حس ات مهم تر از نبودنت و نبودنش تو زندگیه...
اگر تو نبودی اگر اون شب پاییز اونهمه سال پیش یهو سر و کله ات تو زندگی من پیدا نشده بود جای اینهمه سال خاطره هامونو با چی و کی باید پر میکردم؟ چه جوری میفهمیدم زیر یه سقف بودن و قد یه سال نوری دور بودن از کسی یعنی چی؟ که سر درگمی بین عشق و نفرت کجاست... که مرز بین خواستن و نخواستن چقدر باریکه
که گاهی خودم سر در گم بمونم که چه جوری حجم اینهمه خاطره توی دل کوچیک و همیشه تنگ جا میشه...
گفنه بودند که از دل برود هر آنکه از دیده برفت .....
از دیده برفتی و نرفتی از یاد....