چه دنیا اینجوری بهتر بود به خدا
کاش توی دنیا...یعنی توی کل کله دنیا اصلا هیچ کلمه و ری اکشنی به اسم قهر وجود نداشت
نه که ادما اونقدر خوب بودن که همو میبخشیدن و ایناها نه اصلا نمیدونستن کلا چیزی به اسم قهر هم وجود داره...
بعد اینجور وقتا میشد که وقتی از هم دلشون میگرفت یا میزدن همو لت و پار میکردنو بعد باز با هم حرف میزدن یا که نه یه ذره واسه هم قیافه میگرفتن بعد میدیدن خوب حالا چیکار کنیم ؟ چیزی به ذهنشون نمیرسید یعنی کار دیگه ای بلد نبودن دوباره با هم حرف میزدن
یعنی حالا این وسط گوشه ی دلشون یه ترک کوچیک میموند اشکال نداشت یا شب وقت خواب تا الهه ی صبح به حرفای اون یاروهه فکر میکردنو حتی اشکم میریختن بازم عیبی نداشت عوضش دوباره که با هم حرف میزدن هی که کلمه به کلمه به هم نزدیک میشدن بس که قاطی میشدنتوی اون رابطه اون زخمه و حرفه و اشکه رو یادشون میرفت
اینجوری میشد که همیشه بودن با هم ...حتی اگه بد...حتی اگر خوب نبودن اما عوضش یه دره ی عمیق ازین حرف نزدنه نمی افتاد وسطشون که هی دیگه بعدش چشم تو چشم نشن و هی یادشون بره که رنگ چشما و طرز نگاه اون ادمه رو چقدر دوست داشتن و هی یادشون بره اون ادمه یه روزی چقدر جا داشته توی دلشون و زندگیشون و حرفاشون و هزار تا شون دیگه
بعد الان دنیا به خدا خیلی بهترتر بود از اینی که الان هست.....دارم خدارو قسم میخورما......