نامه ای به دوستی دور
بعضی وقتها بعضی اتفاقها باید توی زندگی ادم بیوفته..نه برای اینکه چشمهاتو ببندی و همیشه و همیشه همون اتفاق رو پشت پلکهات مرور کنی شاید به این دلیل که یاد بگیریم با چشم بازتری نگاه کنیم...انتخاب کنیم...به زمین بخوریم و اونقدر این سیکل ادامه پیدا بکنه تا برسیم به جایی که رسیدن بهش رسیدن بهش ارزومون بوده
زندگی کردن بدون عشق خیلی سخته و عشق بدون دیدن...بدون شنیدن بدون لمس کردن و جریان پیدا کردن فقط و فقط باعث میشه که تو با رویای کسی زندگی کنی که دیگه نیست
مهم نیست این قضیه چقدر خوب یا بده مهم اینه که واقعیته و توی این شرایط مثل خیلی از ادمهایی که من دیدم به مرور شروع میکنی به ساختن یه بت...بتی که توی شکل طرف مقابلت میسازی اما با اخلاق و رفتار و تمام ایده الهایی که توی ذهنت هست
پس اگر روزی فکر کردی کسی هست که میتونی کنارش ارامش داشته باشی و دلت بدون قید و بندهایی که برای خودت درست کردی قبولش کرد بدون که عشق باید جریان داشته باشه و بدون خاطره های جدید هیچ وقت جای خاطرات قدیمت رو نمیگیره و خیانتی به هیچ خاطره و دورانی نیست
دوری...
انتهای دوستی نیست
لطیف ترین غم دنیاست....
عاشق شو و از زندگیت لذت ببر
توی یه وبلاگی جمله خیلی قشنگی خوندم....نوشته بود یه جاهایی از زندگی مثل صحنه های حساس فیلمهاست
حرص بخوری...فحش بدی...التماس کنی...دعا کنی هیچ تاثیری نداره چون از قبل مشخص شده که چه اتفاقی قراره بیوفته
پس تماشا کن...تخمه بشکن و لذت ببر