کشتی صبا
دیدی بعضی وقتها زندگی ادم میشه عین کشتی صبا که توی شهر بازی هست...
که میشه پر از فراز و فرود....میری بالا میای پایین....انگار هیچ چیزی هم دست خودت نیست
هی میری بالاو یه نفس میکشی...میای پایین و هری دلت میریزه...
و هی جات با ادمهایی که روبروت نفس راحت کشیدن عوض میشه...یا شما به اونها میخندید و اونا حسودی میکنند یا اونها نفس راحت میکشند و شما ارزو میکنید تمام بشه.
ادمهای دوروبر جیغ و داد میکنند و هی دنیا و جای ادمها با هم عوض میشه
و درست توی یک لحظه انگار دنیا و ادمها می ایستند
و تو می مونی و حس بین ترس و لذت....حس بین رفتن و به پشت سر نگاه هم نکردن یا موندن و دوباره با یه چشم دیگه...با یه دید دیگه و اطمینان از امن بودن ...از محکم بودن امتحان کردن و لذت بردن
دیدی گاهی وقتها زندگی میشه عین کشتی صبا و تو می مونی و دنیایی که نه به پایین رفتنش امیدی هست و نه به بالا موندنش اعتمادی...